تبليغاتX
به سراغ من اگر می آیید نرم وآهسته بیایید
تصاویر زیباسازی نایت اسکین

به سراغ من اگر می آیید نرم وآهسته بیایید

تنها باد

سایه شدم و صدا کردم
کو مرز پریدن ها دیدن ها ؟ کو اوج نه من دره او ؟

و ندا آمد : لب بسته بپو
مرغی رفت تنها بود پر شد جام شگفت

و ندا آمد : بر تو گوارا
باد تنهایی تنها باد

دستم در کوه سحر او می چید او می چید
و ندا آمد و هجومی از خورشید

از صخره شدم بالا در هر گام دنیایی تنهاتر زیباتر
و ندا آمد : بالاتر بالاتر
آوازی از ره دور :‌ جنگل ها می خوانند ؟
و ندا آمد : خلوت ها می آیند

وشیاری ز هراس
و ندا آمد : یادی بود پیدا شد پهنه چه زیبا شد
او آمد پرده ز هم وا باید درها ها و ندا آمد : پرها هم
 
"سهراب "



نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 0:17 توسط زهرا| |

نمیدونم چی بنویسم فقط این که این روزا نفس کشیدن برام سخته...

آدما همشون به فکر خودشونن...منافع خودشون.دفاع از حق الاف بودن و اغتشاشگر بودن تلقی میشه..

تو  می بایست سکوت کنی و این خوب بودنتو اثبات میکنه...

خوب بودن یعنی کبک زیر برف شدن...

تا قدرت نداری حرف نزن...

تو  محکوم به زیستنی...

نه زیستنی که آرزوشو داری...زیستنی که جامعه بهت تلقین میکنه...

اگه استادت بهت غلط دیکته کرد تو   چشمو گوشتو ببند غلط  رو ترویج بده... 

 

 

نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت 22:20 توسط زهرا| |

 

بالاخره من اومدم سر کلاسام...خیلی وقته به این نتیجه رسیدم که دانشگاه هم اونقدرا چیزی یادت نمیده ...همه چی بستگی به خودت داره...

حیفم میاد ۴۵۵۰۰  بابت درسی   اجباری اختیاری  بدم و نرم سر کلاس(دوستان توجه کنید دانشگاه ما علاوه بر دروس اختیاری و اجباری یه نوع احباری اختیاریم داره) با اصرار رفقا فقط ۴ جلسه ای بیشتر غیبت ندارم...بقیرو رفتما...خوبه استادش نیم ساعتی  از رو جزوه روخونی میکنه (جقدرم حرفه ای) و بعدشم راجب فازهای مختلف دانشگاه میحرفه...

ذوق و شوق زیای دیگه چیکارش میشه کرد..ایشالا خدا دل تمام بندگان رو شاد کنه ..علی الخصوص اساتید مجربی مثل ایشونو...

 

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 21:0 توسط زهرا| |

دانشجوی بیچاره


خبر...خبر...ساختمون جدید دانشگاهو دیدین؟؟؟


محله والفجر...کاملا به سطح شهر دسترسی دارید...تمام امکانات رفاهی در اختیار شماست...

به دلیل ورود مهندسین محترم و محترمه به این ناحیه تمام قوا دست به دست هم داده از بوستان والفجر گرفنه تا ...در حال ساخت می باشن...نترسیدا لودر +کارگر+مدیرگروه..چقدر ایشون فعالن...

من که رفتم همون 26ام که مدیر گروه محترم فرمودن...چند واحد بنایی پاس کردم...حداقلش این کارگران و اوست کارشون یکم به کارشون وارد بودن...پنه پ..مثل استاد ....

کاش یکی بهش میگفت آخه چرا این همه سمت ..

دم از خدا و پیغمبر میزنن... سراغ یه نون حلالن..کسی که خدا شناسه درسی رو برنمیداره که بارش نیست...یا حداقل میره یاد میگیره تا پولش کوفتش نشه حلال باشه...

ز احوالات خوابگاه:یه آپارتمان اجاره کردن تمام حال و سالن رو هم با دیوار کاذب چیدن تهویه پر..تنفس پر...چرا؟به عبارتی 4 اتاق اضافه بر سازمان.با یه حساب سر انگشتی 24=6*4 ..24*375000= 9000000

تومن...(راستی قراره 4 تا صفر از واحد پول بردارن)

بابا عجب مخی..بریم بزنیم تو کار  اجاره خوابگاه دانشجویی..چند ساله کلی پول پارو کن بعد برو خارج از کشور و ادامه تحصیل بده..اصلا پول بده مدرک بگیر...خانم دکی...آقای مهن..

گرچه...اینجا پاسارگاد است....تاکی میخوای سکوت کنی ...دست به دست هم دهیم ..گروه کامپیوتر را کنیم آباد...اگه گفتی راهش چیه؟؟؟عجلب صبری خدا دارد

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 1:7 توسط زهرا| |

منم زیبا

 

که زیبا بنده ام را دوست میدارم

 

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

 

ترا در بیکران دنیای تنهایان

 

رهایت من نخواهم کرد

 

رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود

 

تو غیر از من چه میجویی؟

 

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

 

تو راه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب میدانم


تو دعوت کن مرا با خود به اشکی .یا خدایی میهمانم کن

 

که من چشمان اشک الوده ات را دوست میدارم

 

طلب کن خالق خود را.بجو مارا تو خواهی یافت

 

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

 

وصل عاشق و معشوق هم،اهسته میگویم، خدایی عالمی دارد

 



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 0:34 توسط زهرا| |

...

دخترک آرزویش این بود:خدایا یعنی میشه بابام منو از سیگار ش بیشتر دوست داشته باشه؟؟؟




نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 0:44 توسط زهرا| |

بدون شرح...


حالم بد میشه از کسی که خودش نیست و چه بسیارند کسایی که بازیگر نقشای رنگارنگن...


خدایا دلم گرفت از این همه ریا و ریا و ریا...


دروغ و قضاوت نابجا...تا کی باید  انسان فراموشکار باشه ...


کاش این همه عادی نمی شد بدی  ...که حتی آدم واسه انجام یه کوچولو  خوبی تو بین این همه بدی خجالت نکشه...


مفاهیم دارن عوض میشن...قدرت تشخیص سخت تر...تشخیص درست از نادرست...


اللهم عجل لولیک الفرج...

نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 0:41 توسط زهرا| |

 

 

 

 

 

فقر یعنی؟؟

بر خلاف اکثر ایرانی ها که می گن فقر اقتصادی فقر فرهنگی میاره، این فقرفرهنگیه که فقر اقتصادی میاره. شنیدم  یه بار  توی یک مستند در ..... درباره هند  یکی از مسئولان هند می گفته که فقر بزرگترین آلاینده است، والبته منظور او هم از فقر چیزی بیش از حقوق آخر ماه بود
..................................................................................................
فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛

فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات بابک خرمدین رو ندونی؛


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 11:55 توسط زهرا| |

 

؟؟؟

شده حوصله هیچکی حتی خودتو هم نداشته باشی...چیکار میکنی؟؟؟

 

شده کلی برنامه چیده باشی واسه آیندت اما بهم بخوره..یا..یا اینکه نه تو کوتاهی کرده باشی ..بهتره بگم تنبلی...

بعدشم فقط بشینی و غصشو بخوری...یه مدتم روزه سکوتو باز روز از نو روزی از نو...

 

 بچه که بودم میگفتن پیامبر رحمت میگه از سه تا چیز واسه امتم میترسم...خواب زیاد..شکم پرستی..بیکاری..

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 23:38 توسط زهرا| |

 

 

سلام

 

میشه از آرزو ها گفت ...

هر چند کوچیک باشه..

آرزویم اینست.......................................................

 

 دوستی  لطفا  جای خالی رو پر کن.

خوشحال میشم منو تو رویاهای قشنگت سهیم کنی.

 

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 16:0 توسط زهرا| |

Design By : Mihantheme

www.shereno.com

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس